زين الدين محمود واصفى
58
بدايع الوقايع ( فارسى )
به تعظيم و تكريم و الباس مكرم و معزز گردانيدند « 1 » . و بلايى ديگر و ابتلايى از اين صعبتر آنكه ، حمار الملة و الدنيا و الدين ميرزا خوارزمى ، در كمال بىحيايى و بىشرمى ، شخصى بود كه به واسطهء دوام ملازمت و كثرت اختلاط ، به طبقهء اوزبكيهء شيبانيه « 2 » اعتبارى پيدا كرده بود ، و آن جماعت او را ملا و دانشمند اعتقاد كرده بودند . و بهرهء وى از نحو همين ، كه مسح زانو فرض است ، و از فقه همين ، كه مبتدا « 3 » مجرور است . امام الزمان [ و ] خليفة الرحمن ، محمد شيبانى خان ، عفى اللّه عنه ، او را در مدرسهء الغ بيك ميرزا ، در صفهاى كه اعلم العلمائى شرط تدريس آنست مدرس ساخته بود . ميان مير خوارزمى و يكى از فضلاى آنزمان نزاعى شده بود ، و آن عزيز از براى محمد شيبانى خان اين قطعه گفته بوده كه بيت آخر آن اين است : خود ساز پست مرتبهء او كه نيست كس « * » * كآرد فرو خرى كه تو بر بام بردهاى حاصل كه آن ماهيت مجعوله كه مشتق از جعل باشد ، با جناب مخدومى مولانا حاجى در مقام ستيزه و تعصب درآمده ، هروقتى را [ كه حضرت ] مولوى جهت درس اختيار مىنمودند ، وى در همان وقت پگاهتر آمده آنمكان را شغل نموده ، چندان حبل و تعلل مىكرد كه وقت درس ايشان فوت مىشد . بارها آه كشيده مىفرمودند كه : گر ترا در بهشت باشد جا * ديگران دوزخ اختيار كنند عاقبت الامر اين كمينه را ( 16 a ) با طالب علم ديگر پيش مشار اليه « 4 »
--> ( 1 ) - T : چنين است A و P و نسخ ديگر : و تعظيم و تكريم نموده به لباس معزز و مكرم گردانيدند . ( 2 ) - A و P : شيبانى . ( 3 ) - A : مبتدا و ؛ و در C ، B ، B 2 و T كلمات جابهجا شدهاند . ( 4 ) - A : پيش او . ( * ) س 11 : كه نيست كسى